Connection Error
Network Busy
امكان برقراري ارتباط مقدور نمي باشد !
ديدي صدامو اين همه ملت فحش دادند گفتند با كي بودي ؟ گفت صدام !
ديدين به چه نكبتي كشيده شد !
تا چند ساعت ديگه حكم اعدامشو ميدن تا دارش بزنند !
به قول يكي اومده دم خونه ما توپ بازي مي كنه بعد الان ميگن چرا شما توي خونه خودتون توپ بازي مي كنين ؟
آقا دوست داريم ، ميخواي بوگوي چه ؟
والا
واقعا روي بي عرضه بازي و اشتباهات فاحش فردي تيم باخت وگرنه پرسپوليس عرضه استفاده از موقعيت ها را نداشت ! ديدين كه هزاران موقعيت را خراب كردن !
اما اين بازي فقط 3 امتياز ، انشاالله بازي بعدي جبران مي كنند و بدون اشتباه .
توي فيلم ويل هانتينگ نابغ (Good Will Hunting) ، ويل يك تيكه يك داستان را تعريف كرد :
يك دفعه توي هواپيما خلبان زماني كه ميكروفن روشن بوده و هواسش نبوده ميگه بهتره به مهماندار بگيم 2 تا قهوه بياره با هم بخوريم در حين پرواز ! مهماندار ميره تا بگه كه ميكروفن را خاموش كنند ، يكي از ته هواپيما ميگه قهوه يادت نره !
2-3 روز پيش روزنامه آمار SMS ايراني ها را زده بود . نوشته بود ايراني ها روزانه 10 ميلون SMS رد و بدل مي كنند !
يعني به عبارتي روزانه 140 ميليون تومان ميره تو جيب مخابرات و به عبارتي كامل تر ساليانه تقريبا 52 ميليارد تومان !
نكته جالبش اينه اصفهاني ها تقريبا 1.7 ميليون اس ام اس رد و بدل مي كنند !
اگه گفتي علتش چيه ؟
زياد فكر نكن معلومه خوب اصفهاني هستند ديگه زنگ كه نمي زنند ! يا ميس كال و يا SMS !
كارم خيلي زياد شده باز ، فرصت كم واسه كارهاي اصلي و واسه كارهاي جانبي زياد !
اونقدر كارام زياد شده كه توي كيفم پر از يادداشت كوچيك زرد رنگ كه به همه جا چسبوندم تا كارها يادم نره ! اما آخرش يادم ميره ، فقط يك مورد را جايي يادداشت نمي كنم ، چون هميشه يادمه ِ:D ( بماند )

اين ماركو ماتراتزي فلان فلان شده ي احمق الاغ كه اخراج شد ( بد صحبت كردي ها ! ) همچينا از او ته دلم حال اومد ولي حيف ميلان نبد ، اين جوليو سزار هم مثل ارسلان وزيريان توي دبيرستان ما خر شانس بود اساسش اونم امشب و جلو ميلان !
اما نمونه بارز يك آدم مزخرف و دري وري در تاريخ فوتبال ميشه به ماركو ماتراتزي ستاره ميمون اينتر اشاره كرد .
من اگه مي دونستم چهار تا آدم علاف مثل اين اكبر گنجي كه را افتاده رفته پارلمان اروپا اراجيف سر هم كرده واسه كي و چي تو سر خودشون مي زنند خوب بود ! مثلا مي خواد كي بياد بزنه و سرش كه بشينه سر جاش ، اين همه زور ميزنه تا تو سري خورش عوض بشه و يكي ديگه بياد محكمتر يزنه تو سرش تا بميره !
سياست چيه ؟
برو فكر يك لقمه نون باش !
ظهر داشتم بر ميگشتم خونه سر راه رفتم بانك ملت و اونجا خانم زادگان راديدم و بعد از اون هم رفتم دبستان احساني ، جايي كه 16 سال پيش دبستانم را اونجا بودم ، تا رسيدم دم در ورودي مدير دبستان آقاي معتمدي را ديدم ، خيلي پير شده بود ، رفتم جلو گفتم سلام ! ( هنوز انگار ازش مي ترسيدم ، نه اون ترسي كه فكر مي كنينا ) آقاي معتمدي گفت سلام ، گفتم باغستاني هستم ، گفت بللللهههه ، پرهام !
هنوز بعد از 16 سال يادش بود منو و اونم به اسم كوچيك ، ديگه ببيني چه شري بودم !
خلاصه 30 دقيقه به بگو و بخند ، همه معلم و كادر مدرسه بازنشسته شده بودند !
خانم پورپشنگ ، چهارباغي ، گلستانه ، فرهمند ، زادگان ، عظيمي و آقايان ايرواني ، لر و خيلي هاي ديگه كه الان اسم همشون خاطرم نيست ، كلي گفتيم و خنديديم و دبستاني هاي شيطون ، توي همون هين كه نشسته بودم يكيشون اومد و يك حالتي از در اتاق رفت بيرون كه انگار سوار ماشين ! آقاي معتمدي صداش زد گفت داورپناه بيا اينجا ، گفت بله آقا ؟ آقاي معتمدي هم گفت ماشينتو خاموش كن و بعد برو !
يكي ديگه اشون توي صخره نوردي مقام اورده بود !
خلاصه كلي ياد گذشته ها كرديم ، 7 سال پيش با امين رفته بوديم اونجا ، آقاي معتمدي گفت فيلم يك اجراهاتو توي هلال احمر مي خوام ، امين گفت آقا فردا ميارم براتون ، آقاي معتمدي گفت نه آقا هول نكن هر وقت رد شدي بيار ! به آقاي معتمدي گفتم شاگرداتون مي شناختين كه گفتين هروقت رد شدي بيار ، چون امين آقا 7 سال از اينجاها رد نشده ( روزي 4 بار رد ميشه از اونجا يعني به عبارتي توي 7 سال گذشته حدود 2555 بار رد شده ، اما خوب يادش ميره ! )
خلاصه اونقدر غرق صحبت شديم كه مي خواستم عكس بگيرم يادم رفت ، ولي ياد و خاطره كلي از دوران ها واسم زنده شد ، خيلي روز جالبي بود .