لغت نامه

ديشب تلويزيون يك برنامه جالبي داشت به اسم لغت نامه !
مي گفت اول از همه همه چيز به 2 قسمت تبديل ميشه ، احساس و منطق ، دوست داشتن و چيزي كه ما بهش ميگيم اختلاف !

اول از همه نبايد چيزي را با دوست داشتن قاطي كنيم ، اون يك چيز احساسي و نبايد با حرفي كه از روي تفكر زده ميشه قاطي اش كرد تا اتفاقي ميوفته بگيم طرف را دوست نداريم ، مثل حرفهايي كه پدر و مادر و يا شريك زندگي ميزنه ، نبايد با يك اتفاق كه از روي يك منطق زده ميشه قاطي اش كرد ! چون اينا دو تا چيز متفاوت از هم .

در مورد حرف ها هم حرفي كه طرف ميزنه بايد ازش بپرسيم منظورت چيه ؟ شايد اون حرفي كه اون ميزنه توي لغت نامه من جور ديگه اي معني شده و اول بايد پرسيد منظورت چيه ؟ منظورت را دقيق تر بگو يا معناي حرف ات چيه ؟ اينو بايد پرسيد تا سوء تفاهم نشه و گاهي به اون دوست داشتن لطمه اي نخوره

برنامه جالبي بود، من كه به اين چيزا توجهي ندارم ديشب نشستم و ديدم

سايت مرتبط:
مكتب كمال

وبلاگ جديد

يك وبلاگ جديد راه انداختم ، چون فرصت نداشتم يك سر و سامان درست و حسابي بدم به وبلاگ سايت خودم يك وبلاگ با نامه پرهام سايبر را انداختم و اونجا مي نويسم ، روزانه زياد توش مي نويسم و ملطب زيادري از آرشيو دارم ميكشم بيرون

داستان ما

داستان زندگي ما داستان فيلم بچه هاي آسمان ، داستان مردماني با هدف و بي هدف ، پسر بچه اي مي خواد توي مسابفه اي شركت كنه كه جايزه نفر دوم يك جفت كفش ، ميخواد شركت كنه تا براي خواهرش اون كفش ببره ، با هزاران سختي ميره توي مسابقه ، مسابقه داستان يك پسر بجه هدف دار و يك لشكر آدم بي هدف ! هزاران نفر بي هدفي كه نميدونند جايزه چيه و فقط مي دوند ، چون نميدونند واسه چي ميدوند از هيچ نامردي دريغ نميكنند ! لنگ پا ، ، تنه زدن و ... مهم نيست دوست يا غير دوست ، واسه نامردي از هيچ كاري دريغ نميكنند !

داستان امروزه ي همه ما هم همينه ، مردماني با هدف و مردماني بي هدف ، اونايي كه هدف دارن ميرن جلو و حواسشون به هدف خودشه ولي اونايي كه بي هدف ميدون چون نيمدونند چي ميخوان يا نميتونند برسن مي خوان بقيه هم نرسند به هدف !

خيلي زيادن اين مردم ...

من

من اگه 1 درصد اعتماد به نفس خيلي ها را چه توي زندگي شخصي و چه توي كار داشتم الان توي عرش بودم نه روي فرش !

شهيد و جانباز و ...

يك چيزي ميخوام بگم كه شايد ما و خيلي از ما به چشم ديگه اي نگاه كنيم بهش
به شهدا ، جانبازان و خيلي هاي ديگه كه به نحوي توي جنگ بودن

درسته كه خيلي بهشون رسيده ميشه و خيلي چيز ها واسشون وجود داره و امكانات و سهميه ها و غيره ، من كاري به اينا ندارم ، ولي يك چيزي از اين همه شهيد و جانباز ميدونم ، اونم اينه كه اگه اونا نبودن الان ما يك كشوري مثل عراق بوديم ؛ يعني صدام ايران را اشغال كرده بود و ما هم الان جزئي از عراق بوديم و الان روزانه هزاران كشته ميداديم و يك روزي هم دو تا كشور كه معلوم نيست چيكاره ي كشورم هستند مثل ايران - آمريكا بايد براي كشورم مذاكره ميكرند .

به سلامتي سه كس
ناموس ، رفيق و وطن

چند سكانس از ايران

سكانس اول
همين امشب يك پيرزن با چند تا نون خانگي اول شيخ صدوق جنوبي ، از اين طرف به اون طرف و با التماس به ماشين هايي كه روبروي سوپر ها براي خريد مي ايستادند و با التماس مي هواست كه 1-2 تا نون بخرن كه ميشد 100-200 تومن .

سكانس دوم
پسرك داشت توي نظر دعا و چسب ميفروخت ، كنار يكي از دكل ها كه مال مخابرات بود در واقع قايم شده بود و داشت چيز مي فروخت ، چيزي هم واسه گدايي قبول نميكرد ، در مقابل خريد پول ميگرفت !

سكانس سوم
دختر 5-6 ساله اي ، بچه اي كه الان بايد سر ميز كلاس باشه ، كسي كه الان با اين همه نعمت و ثروت حق اش حداقل تحصيل تا پنجم دبستان به صورت رايگان داره گدايي ميكنه ، بهش گفتم مدرسه ميري ؟ گفت نه ! گفتم مامان و بابا ؟ چيزي نگفت ، ديگه حرفي نزد و رفت ، ميدونم اگه بخونين ميگين باباش ولش كرده ، ولي باباش مگه كيه ؟ كسي قرباني نظام اقتصادي غلط !
يا يك كارمند شركت ريسباف و هزاران كارگر ديگه كه از كارخانه ها اخراج شدن تا راحت تر زمين ها را براي برج سازي بفروشند ( زمين هاي چهار باغ بالا اصفهان )

سكانس چهارم
يك دختر كه الان به جاي گرفتن مدرك ليسانس يا ديپلم داره توي خيابون پرسه ميزنه تا يكي سوارش كنه و ...

سكانس پنجم
روستاهايي اطراف شهر بزرگي مثل تهران كه هنوز گاز ندارند ، چيزي كه ما داريم با لوله هايي به قطر چندين متر مي فرستيم به تركيه !

سكانس ششم
معلم رياضي خودم كه هنوز كه هنوزه تموم وجودم آتيش ميگيره كه سوار تاكسي شدم كه اون راننده اش بود !

سكانس هفتم
كارمند يك اداره دولتي با ماهي 180 هزار تومن حقوق و 3 تا بچه !
بعد داريم به راحتي به لبناني ها به خاطر كار احمقانه اشون كه با اسرائيل درگير شدن 250 ميليون دلار ميديم ! واسه 1000 تا ماهيگير كه 10 روز كار نكردن !

سكانس هشتم
ميليون ها جوان معتاد ! ولي هنوز مرزهاي ايران با افغانستان و پاكستان باز و داره مواد مخدر مياد !

و هزاران سكانس ديگر ....

چه ناهاري خورديم !

مرسي ديگه زحمت نكشين ! از حسين موتوري چلوكباب مخصوص سلطاني گرفتيم خورديم !

خسته ...

خسته ام ، خيلي خسته ام
نه فكرم مي كشه ديگه و نه زانوهام توانايي راه رفتن داره ...

يكي از كارها

چند تا پست قبل گفتم توي ايران يا توي كشور خودش آدم بايد به اوج و نهايت چيزي كه ميخواد برسه و بعد بره از ايران يا كار ديگه اي انجام بده ...

فردا يكي از اون كارهاي من كه بايد اينجا انجام بدم تموم ميشه و شايد يك شروع بزرگتري داشته باشه ، 5-6 سال پيش حاج آقا احسان مدير كل وقت فني و حرفه اي اصفهان و آقاي رحيمي مدير اون زمان مركز آي تي اصفهان كه الان اون سر دنيا هستند يك كاري شروع كردند و اونم سايتي با نام استاد آن لاين بود ، استاد آن لاين با من ، افشين دهقان ، بيتا ضرابيان ( مسئول واحد توسعه و آموزش مجازي ) ، ريحانه عارفي مقدم ، مازيار مصبريان تنها ( الان سربازي ) شروع شد ، يك سايت ساده و كوچيك و ابتدايي ،مهم شروع بود و آغاز كردند و سايت موفق بود ، روز به روز بهتر مي شد ، مازيار رفت ، حاج آقا احسان رفت ، من رفتم سربازي ، مركز شد مركز تحقيقات فناوري ، من برگشتم از سربازي و من شدم مسئول آموزش مجازي ، كار وارد يك فاز ديگه شد ، بيتا ضرابيان رفت و من هم سربازي تموم شد و رفتم چندين ماه ، برگشتم بعد از مدتي اينبار تصميم گرفتند كار را توسعه بدن ، اون سايت كوچيك روزهاي اول الان تبديل شده به يك پرتال بزرگ به نام كار آموز ، آقاي رحيمي رفت از ايران .

فردا روزي كه قراره اين كارها به نتيجه برسه ، فردا قراره پرتال كارآموز افتتاح بشه و نسخه ي توسعه يافته استاد آن لاين نتيجه 5 سال شايد بگم صبر و اميدواري بچه هاست ، فردا قراره به نتيجه برسه ، 5 سال منتظر چنين روزي بودم و بوديم

منتظريم تا فردا
ولي يكي از كارها انشاا... تموم ميشه :)

چرا اينقدر كم ؟!

يك بنده خدايي اومد كلاس بگيره ، براي طراحي وب ، صحبت سر قيمت و اينا شد و شروع كرد به چونه زدن ، اين موضوع مال چند ماه پيش ! همون موقع گفتم شما واسه يك كلاس عربي و فيزيك دبيرستان ساعتي 10-20 هزار تومن ميدين بعد حاضر نيستين 8-9 تومن بدين و دارين چونه ميزنين ؟!

نمي دونم واقعا اين چه صيغه اي كه مردم واسه آموزش كامپيوتر و كلا چيزهايي كه امروزه تو حوزه فناوري اطلاعات ( نه نون توشه و نه آب ) حاضر نيستند خرج كنند اما به راحتي واسه يك كلاس فيزيك و كنكور و اين مزخرفات كنارش به راحتي چندين ميليون ميدن !

چند وقت پيش كيش بودم رفتم توي يك مغازه خريد كنم ، بحث سر قيمت و اينا شد ، گفت شغل شما چيه ؟ منم زياد سختش نكردم ؛ گفتم : كامپيوتر و اينا ! فروشنده گفت: بابا شما كه يك هارد عوض مي كنين 400 هزار تومن ميگيرين ديگه 100 هزار تومن به جايي نمي خوره كه !
( توي دلم گفتم آره جون عمه ات شمردند واسمون گذاشتند دسته دسته رو ميز بايد بريم برداريم ! )

نتيجه گيري اخلاقي: نون تو شيكمه ! ( توي كار شيكمي مثل فست فود ) آي تي و اينا نون و آب نميشه !