فرهنگ ماشین و شخصیت

من علاقه ای خاصی به رانندگی ندارم
در عین حال هم وقتی میخوام سفر درون شهری انجام بدم تا حد ممکن از اتوبوس و مترو و تاکسی استفاده میکنم

امروز یک مسیری را از اتوبوس استفاده کردم
ترافیک خیلی زیادی بود
راننده اتوبوس که از ترافیک کلافه شده بود، شروع به سخنرانی کرد که:
بله این ماشین ها را ببینید همه اشون تک سرنشین هستند
هر کسی چند میلیون دستش میرسه سریعا یک ماشین میخره
بنزین هم مفت هست !
از دبیر مدرسه تک سرنشین هست تا استاد دانشگاه و مهندس و دکتر
دبیر حتما باید با ماشین وارد حیاط مدرسه بشه
استاد دانشگاه اگر از اتوبوس استفاده کردن میگن فلانی سواد نداره
ولی اگر استاد دانشگاه با یک زانتیا رفت دانشگاه میگن فلانی کارش درسته
همین ماشین که الان ترافیک درست کرده اومده یک کیلو سبزی بخره و بره خونه !
خلاصه که ما که خارج را ندیدیم ولی توی این فیلما دیدیم پرفسورشون هم از مترو و وسیله نقلیه عمومی استفاده میکنه

با حرفای این راننده اتوبوس موافقم، متاسفانه ماشین داریم ولی هنوز فرهنگ استفاده از ماشین را نمیدونیم چون به دید مردم داشتن و سوار شدن ماشین و سفر درون شهری تک سرنشین جزئی از شخصیت امروزه مردم شده
ترافیک های چند ساعته صبح تهران باعث اش فقط رشد تعداد ماشین هست بدون اینکه فرهنگ استفاده از ماشین را در کشور و شهرها توسعه بدیم

سنگ‌ریزه‌ها

چند روز پیش با سرعت بالایی توی اتوبان در حرکت بودم، جلوتر از من یک کامیون که پر از سنگ بود حرکت میکن، در همین که با سرعت میخواستم از کنار کامیون رد بشم ناگهان یک سنگ ریزه از پشت کامیون به سمت ماشین پرت شد و یک ترک خیلی بزرگ روی شیشه ماشین به جای گذاشت.

وقتی داریم با سرعت حرکت میکنیم باید انتظار این را داشته باشیم هر چیزی ممکنه ما را از مسیر منحرف کنه یا شیشه امون را خرد کنه، بستگی به میزان خسارت داره ولی گاهی پیش میاد حتی یک سنگ ریزه هم هر چقدر هم کوچک باشه ما را از مسیر منحرف کنه یا در مسیر حرکت امون وقفه ای ایجاد کنه.

یکی از اون سنگ ریزه ها به من اصابت کرده ...

آقای مظلومی تماشاگر خط نمی‌گیرد فوتبال را می‌فهمد

بازی استقلال - مس کرمان، ۲۵ دی‌ماه ۱۳۹۰ ورزشگاه آزادی تهران
جایگاه ۱۱ و ۱۲ که محل حضور طرفداران متعصب استقلال است
مس کرمان توان حمله ندارد، استقلالی ها رو به عقب بازی میکنند و بازیکنان مس جلو میکشند، ۲۰ توپ به جناح راست استقلال رسیده و علی حمودی از ۲۰ توپ فقط یک توپ دقیقه ۴۰ سانتر کرده، جناح چپ هم تقریبا تعطیل است، آرش برهانی متمایل به راست بازی میکند و استقلال فقط با جرکوویچ بی تجربه در خط حمله بازی میکنند.
نیمه اول تموم شد، بین دو نیمه خسرو حیدری و میلاد میداودی و فریدون زندی و جواد شیرزاد تمرین میکنند.
نیمه دوم بلازویچ از تعلل - ترس - سرمربی استقلال استفاده میکنه، عادل کلاه کج را به زمین میاره، بعدش هم محسن خلیلی را به زمین میاره، استقلال کاملا فلج شده و نه سانتر مناسبی داره و نه مهاجم تمام کننده، تماشاگران یک صدا میلاد میداودی و خسرو حیدری را تشویق میکنند ( این اتفاقات بین دقیقه ۵۰ تا ۶۰ رخ داد )
همه درخواست میکنند بازیکنان ذخیره را تشویق نکنند تا پرویز مظلومی به اونا بازی بده، همین اتفاق هم میافته درست ۵-۶ دقیقه بعد از ساکت شدن تماشاگران پرویز مظلومی آرش برهانی و یوسفی را تعویض میکنه و خسرو حیدری و میلاد میداودی به زمین میان، حالا استقلال بدون مهاجم تمام کننده - آرش برهانی - ولی سانترهای خسرو حیدری و ضربات میلاد میداودی بدون نتیجه است.
تماشاگر عصبانی که تازه دقیقه ۷۰-۷۵ پرویز مظلومی یادش افتاده حمله کنه، اونم حملات بی هدف، دقیقه ۸۴ استقلال از تیم مس کرمان هفدهم جدولی که نیمه اول توان حمله نداشت گل میخوره!
تماشاگر توی سرما توی ورزشگاه هست و واقعا بهش داره فشار میاد، انتظار داره وقتی تیم با اختلاف ۶-۷ امتیاز در صدر جدول هست چنین باخت هایی توی ورزشگاه آزادی نداشته باشه!
بازی تمام شده و تماشاگر فریاد میزنه "مربی ترسو نمیخواهیم نمیخواهیم" یا "با این همه ستاره والا خجالت داره" و پرویز مظلومی دست تکون میده و دست میزنه و میره بعد میره اون طرف مصاحبه میکنه که تماشاگر فلان و بمان و یا دارن به تماشاگران روی سکو خط میدن!

آقای پرویز مظلومی تماشاگر میفهمد، از اون ۲۰ هزار نفری که توی ورزشگاه هستند لاقل ۱۰-۲۰ تاشون فوتبال را میفهمند، اون طرفداری که توی این سرما میاد ورزشگاه یعنی همیشه داره میاد پس یک چیزایی بعد از ۱۰-۲۰ سالی تماشای فوتبال از بازی فوتبال میفهمه، میفهمه وقتی ۵-۶ بازیکن درجه یک روی نیمکت هست نباید استقلال تازه دقیقه ۷۰-۷۵ یادش بیافته که باید حمله کنه و تازه خسرو حیدری به زمین بیاد.
تماشاگر میگه اگر خسرو حیدری میتونه با اون کیفیت ۲۰ دقیقه بازی کنه پس میتونه ۴۵ دقیقه هم بازی کنه، همین طور میلاد میداودی، تماشاگر از کسی خط نمیگیره فوتبال را میفهمه و میبینه که علی حمودی هافبک راست نیست که ۷۰ دقیقه سمت راست استقلال فلج باشه و خسرو حیدری بدلیل لجبازی شما و اینکه بعدا بگید من به حرف تماشاگر گوش نمیدم روی نیمکت هست.

آقای پرویز مظلومی تماشاگر از شما انتظار نداره تیم اتون به نفت آبادان و مس کرمان در ورزشگاه آزادی ببازه.
آقای پرویز مظلومی شما گاهی دارید ۳ امتیازها را فدای ۳ امتیازهای بعدی میکنید.
آقای پرویز مظلومی تیمی که شما ساخته اید نباید با نبود ۲ بازیکن مثل آندو تیموریان و اسماعیل شریفات دچار مشکل شود.
آقای پرویز مظلومی اگر شما ۴ دربی پیاپی برده اید دلیل نمیشود ما از تیم های ته جدولی در ورزشگاه آزادی شکست بخوریم.
آقای پرویز مظلومی ۴ دربی را بردی دست شما درد نکنه ولی دربی و برد دربی فقط برای ما کافی نیست.

یکی از عادات بد ما ایرانی ها این است که دائما توهم توطئه و دشمن داریم و فکر میکنیم اگر کسی اعتراض کرد یا اقدامی صورت گرفت یکی پشت پرده است ولی آقای مظلومی هیچ کسی روی سکوها نیست، روی سکوها تماشاگران هستند که شما و تیم استقلال انتظار دارند.

طرز تهیه ناهار توسط من

اصلا مهم نیست که قصد دارین ناهار درست کنید یا نه!
صبح میزنید از خونه بیرون و اصلا به ناهار فکر نمیکنید، ساعت ۱۲:۴۵ یادتون میاد که ئه امروز باید ناهار درست کنم و داداشم توی خونه گرسنه است و بابا هم میاد!
خب اول فکر میکنید چی درست کنم، یخچال و فریزر را تصور میکنید، مممم خب همه چیز که چند روز مامان توی یخچال و فریزر گذاشته بود را خوردم تنها گزینه فیله مرغ هست، از خودتون میپرسید خب چجوری درست میکنم؟ یادتون میاد مامان اتون با یک شیوه خاصی درست کرده بود، شماره مامان را میگیرید و سوال میکنید: مامان اون فیله مرغ ها را که اون دفعه اونجوری درست کرده بودی را چجوری درست کنم ؟ معادله دو مجهولی است و اون دفعه و اونجوری را برای مامان اتون شرح میدید.

میرسید خونه فیله مرغ ها را از توی فریزر درمیارید و میزارید یخ اش باز بشه، بعد از ۴۵ دقیقه میبینید یخ اش باز نشد، با همون بشقاب میزارید توی یک ماهیتابه و تا یخ اش باز بشه بعد از ۱۵ دقیقه میبینید خیلی کند یخ داره آب میشه، بشقاب را برمیداریم و مستقیما میزاریم توی ماهیتابه و زیربخاری را کمی زیاد میکنید، بعد از ۱۵ دقیقه که مشغول تماشای یوتیوب هستید یادتون میاد ئه مرغ ها روی بخاری هست، تا سر میزنید میبینید یک طرف فیله مرغ ها یخ زده و یک طرف اش پخته پس بیخیال این روش میشید و صبر میکنید تا به صورت معمول یخ اش باز بشه!

خب قصد داریم تا سیب زمینی هم سرخ کنیم
سه عدد سیب زمینی حسابی برمیدارید و میزارید توی یک ظرف و میشورید، اوه این ظرف کثیف شد طوری نیست چیزی که هست ظرف تمیز! یک ظرف دیگه برمیدارید و سیب زمینی های شسته شده را میزارید توش و پوست میکنید، بعد یک سوماخبالون - آبکش - برمیدارید و سیب زمینی های قطعه قطعه شده را توی آبکش میکنید و بعد یک ظرف برمیدارید و سیب زمینی ها را توش میریزید تا سرخ کنید، ماهیتابه را برمیدارید و توش را پر روغن میکنید، اصلا مهم نیست که دکتر گفته غذای سرخ کردنی نخورید چون دکتر توی اون لحظه شما را نمیبینه!
سیب زمینی ها را سرخ میکنیم و توی یک ظرف دیگه میریزیم، دقت داشته باشه یک ظرف تمیز نه ظرفهای قبلی !

خب دوباره زنگ میزنیم به مامان و میپرسیم اونها چجوری اون فیله مرغ ها را درست میکردیم، خب آرد با شیر و تخم مرغ و از اون پودرها که باهاش مرغ را اونجوری درست میکنند! آرد میریزید بعد فکر میکنید که خب آخه آرد؟ به داداش اتون میگید این دفعه دیگه تو زنگ بزن از مامان بپرس، ولی خب از اونجا که داداش اتون هم میگه آرد خودتون زنگ میزنید و میپرسید آرد یا آرد سوخاری ؟!

خب پس اینجوری شد آرد سوخاری + شیر و تخم مرغ + از اون پودرا !
یک ظرف برمیداریم توی شیر و تخم مرغ را میشکنیم و هم میزنیم، یک ظرف دیگه توش پودر سوخاری و یک ظرف دیگه از اون پودرا! فیله مرغ ها را برمیداریم یکی یکی میزنیم توی آرد سوخاری بعد شیر و تخم مرغ بعد میزنیم توی اون پودرا بعدش یک ظرف دیگه میاریم و میزاریم توش، برای ۵-۶ تا تیکه این کارو تکرار میکنیم، یک ماهیتابه برمیداریم و توش دوباره روغن بازم بی خیال دکتر و سرخ کردنی و روغن - برو حالشو ببر - بعد این ۵-۶ تیکه را میزاریم توش، میبینیم ئه جای دو تا دیگه هست ! ولی من که ظرفا را ریختم توی ظرفشویی، طوری نیست ۴-۵ تا ظرف دیگه خرجش هست، ئه اینا هم که یخ زده است! اصلا نگران نباش فقط کمی خلوص نیست داشته باشید همون طور که بقیه اش یخ اش باز میشه اینا هم یخ اش باز میشه، خلاصه ۷-۸ قطعه فیله سوخاری اونجوری درست میکنید.
در همین حین از شاهکار ظرف کثیف کردن اتون هم عکس بگیرید که پست وبلاگ اتون بدون عکس نباشه، وقتی دارید عکس میگیرید هواس اتون باشه که اونا دارن سرخ میشن و نسوزن وگرنه مجبور میشید در عکس نهایی فیله مرغ سوخاری ها را از اون طرفی بزارید!

خب خسته نباشید حالا قرار غذا را سرو کنید، میگردید دنبال ظرف مکمل ظرفی که توش سیب زمینی ریختید میبینید نیست، طوری نیست دو ظرف مثل هم برمیدارید و سیب زمینی ها را خالی میکنید توش، این همه ظرف کثیف کردم یکی دیگه هم روش، توی دو تا ظرف سیب زمینی ها و مرغ سوخاری های اونجوری را میزارید، ۳ تا بشقاب و ۳ تا لیوان هم برای فرد فرد اعضای حاضر خانواده میچینید.

سیب زمینی ها هم نسوخته فقط کمی طلایی شده
عکس العمل خانواده هم اگر داداش اتون که غذا درست کردت بلد نیست باشه میگه: به به ای ول چی درست کردی!
بابا هم که غذا درست کردن بلد هست میگه: اه اه اینا چیه درست کردی سوزوندی!

بعدش هم ساعت پرواز مامان اتون را میپرسید که ظرف ها را تا اون موقع شسته باشید!

اگه گفتید من چند تا ظرف کثیف کردم ؟

مردمی که فقط کارمندان نمونه‌ای هستند

صبح ساعت ۷ تا ۹ تهران ...
( ده بار این قسمت را نوشتم و پاک کردم چون واقعا نمیدونستم تهران را به چه چیزی تشبیه کنم )

بین ساعت ۷ تا ۹ مردم در مترو همدیگه را هول میدن، دعوا میکنند، پا روی پای همدیگه میزارن، بارها مانع بسته شدن درب مترو میشن، در اتوبوس همدیگه را هول میدن، فحش میدن که آقا خانم هول نده، تاکسی بدون نوبت یکی از دور میدوه تا زودتر سوار بشه، سوار ماشین بوق میزنند، از سمت راست سبقت میگیرند، فحش میدن، چراغ قرمز را رد میکنند تا فقط چند دقیقه زودتر به محل کار خود برسند تا کارمند نمونه ای باشند و چند هزار تومان بیشتر حقوق دریافت کنند.

فقط چند هزار تومنی که روزانه چندیدن برابر آن را صرف هزینه های بیهوده و تنقلات میکنند.



ولی برای همین چند هزار تومن صبح صبح هر کاری که در راستای آزار و اذیت سایر شهروندان هست را مرتکب میشوند.

کاش به جای اینکه اینقدر سعی میکردیم کارمند نمونه ای باشیم فقط درصد کمی سعی میکردیم شهروند نمونه ای باشیم، اگر فقط ۱۰٪ این تلاش را در راستای اینکه شهروندی نمونه باشیم به کار میگرفتیم آن زمان تهران گلستان بود.

انتهای بن‌بست یا ابتدای بن‌بست؟

ساعت ۵ بامداد هست، هوا خیلی سرده و من ته بن بست امون منتظر تاکسی هستم تا راهی فرودگاه بشم و به سمت تهران پرواز کنم تا ساعت ۸ شرکت باشم.
توی کل منطقه تنها گذری که بن بست هست بن بست ماست، همه کوچه هست، بن بست ما هم یک بن بست خیلی خاص هست از این لحاظ که فقط یک آپارتمان کذایی که وسط کوچه ساخته شده باعث شده تا بن بست ما و بن بست اون طرفی به وجود بیاد! خونه ما هم یکی از آخرین خونه های بن بست هست.
عکس از Arthur Kantemirov از فلیکر
من در بن بست قدم میزنم به انتهای بن بست میرسم، به این ساختمان ۶-۷ طبقه نگاه میکنم و میگم واقعا کدوم عقل سالمی باعث شده که این مسیر بن بست بشه، به ماشین هایی فکر میکنم که فکر میکنند این مسیر هم مانند همه مسیرهای منطقه کوچه است ولی به انتها که میرسند میبینند بن بست هست و دور میزنند و برمیگردن، بارها میخواستم برم پائین و از اون راننده بپرسم ببخشید آقا یا خانم راننده شما واقعا تابلوی بن بست سر کوچه را نگاه نکردید ؟ خب حتما نگاه نکرده که به انتهای بن بست رسیده !
تاکسی رسید، برگشتم نگاه میکنم میبینم چرا به انتهای بن بست نگاه کنم ؟ به ابتدای بن بست نگاه میکنم که یک پارک سر سبز و برزگی هست، سوار تاکسی شدم دارم از بن بست خارج میشم.

راستی ابتدای بن بست کدوم طرف هست ؟ جایی که خونه ماست یا جایی که وارد بن بست میشیم ؟
انتهای بن بست کدوم طرف هست ؟ جایی که خونه ماست یا جایی که از کوچه خارج میشیم ؟
فکر میکنم این ابتدا و انتها بستگی به دید ما داره، حکایت تاکسی های ابتدای میرداماد و انتهای میرداماد هست، نه معلومه کدوم طرف ابتدا هست و نه معلومه کدوم طرف انتها هست، میتونید به دلخواه خودتون یک طرف را ابتدا در نظر بگیرید و یک طرف را انتها !

نمیدونم بگم اینجایی که هستم ابتدای بن بست هست یا انتهای بن بست ؟ اینکه بخوام از این بن بست خارج بشم بستگی به دید و توان و سرعت من داره، همه بن بست ها راه خروجی دارند.

بیست و نه سالگی

این دستبند ۲۹ سال پیش ساعت ۱۱ شب به مچ دستم هنگام تولد بسته شده بود
بیست و نه سال تمام شد، آغاز ۳۰ سالگی

فوتبال توپ پلاستیکی و دو تکه آجر نیست

دوران راهنمایی معلم ورزش کلاس سوم همه را ردیف کرد و گفت هر کسی رشته اش را انتخاب کنه خب خیلی ها فوتبال را انتخاب کردن و اندکی هم والیبال و اندکی هم بسکتبال و چند نفر بدمینتون و ۲ نفر هم پینگ پنگ را انتخاب کردن، در همین هنگام بود که معلم ورزش خطاب به کسانی که فوتبال را انتخاب کردن نطق بلندی ایراد کرد بدین مضمون:
شما هیچ کدوم اتون از ورزش هیچی نمیدونید، شما چون فوتبال را میشه با یک توپ و دو تا آجر بازی و همیشه و هر جایی حتی توی خونه بازی کرد انتخاب میکنید و اصلا ورزش های دیگه را درک نمیکنید و ...
منم اون زمان تازه فوتبال حرفه ای را شروع کرده بودم و خیلی بهم برخورد بلند شدم و گفتم :
ببخشید ولی اینجوری هم نیست، ما توی حیاط مدرسه پینگ پنگ با کف دست بازی میکنیم و روی زمین خط میکشیم فقط یک توپ نیاز داریم، به دیوار بازی میکنیم میشه اسکواش ! برای والیبال هم توی خونه امون با کاموا یک نخ میکشیم از این سر اتاق به اون سر و با کاموا بازی میکنیم، برای بسکتبال هم دو تا سطل ماست میزاریم روی سر کمد و با یک توپ بادی - لاستیکی - بازی میکنیم !
معلم ورزش حرص اش گرفت و گفت بشین باغستانی اظهار فضل نکن و تا آخر سال هم باهام چپ افتاد


الان اوضاع فوتبال ایران هم همین طور شده هر کسی از هر جایی میرسه فکر میکنه چون میشینه پای فوتبال و تخمه میشکنه میتونه وارد عرصه فوتبال بشه، هر کسی فکر میکنه با داشتن کمی اطلاعات فوتبالی میتونه سرپرست یا مدیر بشه، ولی باور کنید این اتفاقات فقط توی ایران میافته ، فوتبال در تمام دنیا به صورت علمی و آکادمیک داره دنبال میشه، از مدرسه فوتبال تا آکادمی فوتبال و ساختار علمی - مدیریتی فوتبال کاملا تخصصی هست.

آقای رویانیان مدیرعامل پرسپولیس به این دلیل خودش را لایق مدیریت پرسپولیس میدونه که رفته دو بازی توی مادرید - که تازه نمیدونه چه تیمی هم بوده - را تماشا کرده و برنامه نود را ساعت ۱۲ شب به بعد می‌بینه !
آقای رسولی نژاد هیئت مدیره استقلال به این دلیل خودش را لایق عضویت در هیئت مدیره میدونه که توی مجلس ششم در مورد دلایل حذف تیم ملی نوجوانان دقایقی صحبت کرده !
آقای فروزنده دهکردی به این دلیل خودش را لایق ریاست هیئت مدیره پرسپولیس میدونه که بازی های فوتبال را میبینه و میتونه اطلاعاتی راجع به تیم ملی و استقلال و پرسپولیس بده !
شاهکار اخیر هم آقای بصیرت چون ۲۸ سال به سپاهان خدمت کرده خودش را لایق این میدونه ۱۰ میلیارد سرمایه و دو سال وقت یک باشگاه و ۵۰-۶۰ بازیکن و دو سرمربی را به خاطر بی مبالاتی و عدم کفایت خودش نابود کنه و سپاهان بازی بسیار مهم با السد در ۱/۴ نهایی جام باشگاه های آسیا را ۳-۰ بازنده اعلام بشه !

خب با این توصیف که از بچه ۱۰-۱۲ ساله میتونه این مسئولیت ها را به عهده بگیره !
منم که هر هفته میرم ورزشگاه بازی های فوتبال را میبینم و تموم لیگ های فوتبال را دنبال میکنه و مطلب مینویسم و اظهار نظر میکنم باید رئیس فیفا بشم !

اینها که دلیل منطقی برای ورود به فوتبال نیست، فوتبال علم هست هم بازی فوتبال و هم مدیریتش، فوتبال زمین چمن اش ۲-۳ تا مهندس داره، فوتبال مدیریت ورزشگاه و باشگاه ورزشی علم هست و تحصیلات آکادمیک داره، فوتبال زمین خاکی و یک توپ پلاستیکی و دو تا آجر برای دروازه نیست !

گاهی اتوبان زندگی دوربرگردان ندارد!

با ماشین داشتم از تهران به اصفهان سفر میکردم، وارد اتوبان شدم و به سمت اصفهان راه افتادم، وارد اتوبان قم - کاشان شدم، نرسیده به کاشان بود یادم افتاد کاشان باقلواهای خوشمزه ای داره، گفتم به خروجی کاشان که رسیدم برم توی شهر و باقلوا بخرم و برگردم به مسیرم ادامه بدم، توی راه نرسیده به کاشان تصادفی رخ داده بود، حواسم به تصادف بود و داشتم میگفتم چرا مردم احتیاط نمیکنند و با سرعت میرن که چنین تصادفات رخ بده که خروجی اتوبان به سمت کاشان را رد کردم!
ای بابا از چند صد کیلومتر قبل تر گفتم برم سمت کاشان و باقلوا بخرم، دیگه خروجی را رد کرده بودم و توی اتوبان پر از ماشین و اصلا جایی نبود که بخوام دنده عقب بگیرم، دوربرگردانی هم نبود که به سمت کاشان برگردم، دیدم باید چند صد کیلومتر برم جلو تر و برگردم سمت کاشان، اصلا امکانش نبود دیگه برگردم، دیگه با خودم کنار اومدم که از خیر باقلوای کاشان بگذرم.


من از خیر باقلوای کاشان گذشتم، به نظر من یکی از لذیذترین شیرینی هایی که در تمام عمرم خوردم، ولی شما از این باقلوا نگذرید!

بله اینها را گفتم که بگم زندگی نیز گاهی دوربرگردانی نداره و اگر از خروجی یا دوربرگردانی رد شدی دیگه رد شدی و اونقدر آدم پشت سرت اومده و شاید وارد اون خروجی شده که دیگه فرصتی نه برای بازگشت هست، شاید همیشه یک شانس هایی باشه ولی خیلی خیلی کم هستن چون معمولا در اتوبان ها و مسیرهایی که آدم ها به سرعت در حال عبور هستن برای جلوگیری از حادثه دوربرگردان های کمی تعبیه میکنند، اینکه دوربرگردانی بعدی باشه یا نباشه بستگی به شانس شما داره.

ولی گاهی نیز باید با مسیر زندگی کنار بیای و سعی کنی از ادامه مسیر زندگی لذت ببری و به راهت ادامه بدی، فکر کردن به گذشته ها و توجه بیش از حد به دوربرگردان ها ممکن منجر به تصادف بشه و یا ادامه مسیرت بسیار طولانی بشه.
پس یادتون باشه گاهی مسیر زندگی دوربرگردانی برای بازگشت ندارد.

شما غلط کردین نشستید نود نگاه میکنید!


ساعت حدود ۲:۳۰ بامداد سه شنبه است، برنامه نود در حال پخش هست، چند بازی دیگه باقی مونده و عادل فردوسی پور بدلیل اینکه حدود ۱۰ دقیقه به پخش کشتی فرنگی جام جهانی فینال وزن ۶۶ کیلوگرم وقت داده درخواست میکنه ۷-۸ دقیق بهش وقت داده بشه تا بتونه چند بازی باقی مانده را هم پخش کنه.

یکباره یک تبلیغ فیلم پخش میشه و برنامه یک شب یک فوتبال که فینال بازی های آسیایی ۱۹۹۸ بانکوک هست پخش میشه!
همه بینندگان برنامه نود در بهت و حیرت هستند!


اصلا شما غلط کردین تا این موقع شب نشستید نود نگاه مکنید، شما مگه فردا کار و زندگی ندارید، فردوسی پور نشسته دری وری میگه شما هم نگاه میکنید !
مگه نمیدونید صدا و سیمای ایران یکی از دقیق ترین صدا و سیماهای جهان است که تمام برنامه هاش باید سر موقع پخش بشه و نمیتونه ۷-۸ دقیقه زمان بیشتر به فردوسی پور بده !
اصلا عادل فردوسی پور غلط کرد که زمان برنامه نود را به کشتی فرنگی فینال وزن ۶۶ کیلوگرم جام جهانی اختصاص داد !


برنامه امشب نود که به بررسی افتضحات تیم ملی فوتبال ساحلی هم بود زاویای جدیدی از فوتبال ساحلی را هم پدیدار کرد!
از عدم خرید یک بطری آب معدنی برای بازیکنان تیم ملی در فرودگاه فرانکفورت بدلیل صرف ناهار در ونیز و نبود منابع مالی، تیم ملی بدلیل دو برد پی در پی در ژاپن بازیکنان اجازه داشتن تفریح کنند و تا نیمه های شب گل یا پوچ بازی میکردن، مسائلی که مترجم تیم ملی فوتبال ساحلی بیان کرده و رئیس کمیته فوتبال ساحلی ایشون را به کناری بردن و گفتن پسرم سیگار نکش!