به اصطلاح مسئولین ایرانی و نمایشگاه نوآوری وشکوفایی

دیروز علیرغم مشغله کاری خیلی زیادی که داشتم عصرم تا خالی کردم تا یک سری برم مصلی تهران ( همون جایی که قرار بوده یک روزی نماز بخونن , حالا توش نمایشگاه اجرا میکنند و کماکان توی دانشگاه نماز میخونند و نمایشگاه بین المملی هم که امون خدا ! ) برای نمایشگاه نوآوری و شکوفایی , جایی که میتونم بگم محل اصلی سرمایه های جوان ایرانیه , علیرغم اینکه یک ساعت آخرش رسیدم ولی فرصت شد اونایی که تو زمینه هایی که آشنا بودم را ببینم , البته یک نگاه اجمالی فقط !

یکی از دوستان توی نمایشگاه شرکت کرده بود , پیش این دوستم بودم که دیگه ساعت 7 بود دیگه گفتند نمایشگاه داره تعطیل میشه و چراغ ها نیمه خاموش شد و به سمت در خروج رهسپار شدیم , در راه خروج یکی به دوستمون گفت کجا ؟ دکتر واعظ زاده ( اگر اشتباه نکنم ) معاون فناوری رئیس جمهور داره بازدید میکنه برین تو غرفه اتون ؛ رفت دوست امون توی غرفه و منتظر آقای دکتر , آقای دکتری که مسئول چنین برنامه هایی بود آخر نمایشگاه اومد و 1-2 غرفه از 4000 غرفه را دید و رفت و این دوست ما علیرغم تموم مشکلات ش چشم انتظار آقای دکتر !

واقعا ناراحت شدم که اگر اون زمان خودم را کنترل نمیکردم میفتم میزدم پس کله مثلا دکتر و 4 تا فحش آب نکشیده می دادم بهش که مرد حسابی تو مثلا مسئول این نمایشگاهها هستی این چه طرز بازدید , البته همون 3 تا را 4 تا وعده داد و رفت !

تاسف خوردم که چرا باید مسئولین این مملکت این افراد باشند , اصلا اینکه سرش شلوغه و اینا دلیل خوبی نیست چون مسئول این برنامه ها هستند این افراد ! مثل این هست علی دایی تیم ملی را تشکیل بده و روز مسابقه با کره بیاد 5 دقیقه اول بازی را ببینه و بگه سرم شلوغه و بره !

آقایان و مسئولین این رسم اش نیست , آقایان این راه برخورد با نخبگان و مخترعان و نوآوران این جامعه نیست , به خودتون بیایید که مهمتر از انرژی هسته ای هست !

تاسف خوردم و دیشب فکر دیوونه ام کرد , اصلا تا خودم را میذارم جای دوستم دیوونه میشم ولی امروز به سر خودم هم اومد , برخورد بی شعورانه یکی از مسئولین را امروز با خودم که دیدم برای خودم متاسف شدم که از خواب و زندگی ام زدم و راه دور و بی خوابی و معطلی توی فرودگاه و سرما را به جون خریدم و اومدم و بعد اونقدر در کمال وقاحت و بی شرمی برخورد میکنه که انگار داره با رفتگر محله اشون حرف میزنه , بخدا من که رفتگر محله امون را هم مبینیم هزار بار بهش خسته نباشید میگم و ازش تشکر میکنم !

متاسفانه مشکل این مملکت یک کمی شعور و درک که متاسفانه وجود نداره !

۲ نظر:

ناشناس گفت...

تو عاشقي هنوز رفيق؟ عاشق همون قبليا؟ رمانتيك شدي شعر در وكني از خودت!

پرهام گفت...

ناشناس عزیز فکر نمیکنم این کامنت اتون اصلا ربطی داشته باشه و فکر کنم اشتباه اومدی , چون نه شعری هست اینجا و نه هیچی !

ارسال یک نظر