خیلی سخته به همه چیز شک کنی

خیلی سخته یک روز صبح که فکر کنی خیلی شادابی از خواب بلند بشی بعد یهو حرفای گذشته بیاد توی ذهن ات , نا خودآگاه یک ایمیلی پیدا کنی و دنبال کنی و بعد یک شک بیافته به جون ات که نکنه فلان بوده نکنه بمان بوده , نکنه اونجوری نبوده ...

بعد همین جوری همه چیز را مرور کنی و به همه چیز یواش یواش شک کنی
به دوست داشتن ها شک کنی
به حرف ها شک کنی
به اطرافیانت شک کنی
به کسانی که دور و برت هستند یکی یکی شک کنی
به همکارات شک کنی

دورت پر از علامت سوال میشه و کلی سوال جواب داده نشده و اینکه میدونی به جوابش نمیرسی هرگز ...

یک حس مذخرفی پیدا میکنی , یک فکری مثل خوره میوفته به جونت
بعد همش دوست داری پیاده بری و همه چیز را مرور کنی
دوست داری همه افراد را دیلیت کنی و دوباره از اول
دوست داری تموم لیست افراد توی موبایل ات را پاک کنی و دوباره از اول ...

ولی نه هنوز اون شک مثل خوره داره وجودت را میخوره

تنهایی بد چیزیه , تنهایی واسه آدم ها مثل مردی که ازدواج کرده و همش حواسش به کارش هست بعد یهو چشم باز میکنه و میبینه هیچی از زندگی اش نمونده

بدترین شک , شک به وجود خداست ولی این شک هیچ وقت نیوفته به جونم

به همه چیز دیگه شک دارم ...
میخوام که از همه چیز دور بشم


۳ نظر:

ناشناس گفت...

شك هم يه مرحله ست. ازش رد شيد و به يقين برسيد.

هما گفت...

سلام
چقدر این احساس رو خوب نشون دادین
آره واقعا گاهی اینطوری میشه
ولی شک لازمه یقینه
ولی یه چی رو نفهمیدم اون این جمله بود
تنهایی واسه آدم ها مثل مردی که ازدواج کرده و همش حواسش به کارش هست بعد یهو چشم باز میکنه و میبینه هیچی از زندگی اش نمونده
این که الان گفیتن یعنیییییییییی چه؟؟
یعنی ازدواج و بودن با یک زن اینقدر پوچ که شما اینطوری نوشتین؟
رگ فمینیستیم زد بالا؟ هااااااااااااااااااان؟;)
همیشه شاد باشین

پرهام گفت...

هما جان , نه منظورم این بوده که اینقدر غرق کار شده که اصلا نمیفهمه دورش چی میگذره

ارسال یک نظر