صدام 20 سال مردم را كشت و خون همه را تو شيشه كرد حالا به خاطر حقوق بشر اعدامش نكنيد ؟
اين حقوق بشره ؟
حقوق بشر چيه ؟
پليس !
امروز سر دروازه شيراز داشتم ميومدم خونه يك ماشيني حالا يا پليس را ديد زد كاپوت را بالا يا هر چيزي كاري نداريم ، توي همين حين ماشين پليس رسيد و در كمال ... شروع كرد پشت بلندگو امان از بدشانسي اين مردم ، امان از بدشانسي پشت بلندگو تا نزديك تر شد به ماشين مورد نظر و با زهم تكرار كرد كه امان از بدشانسي اين مردم ، آخه چقدر بدشانس هستند كه ماشين دم دروازه شيراز خراب ميشه !
تا رسيد به ماشين و گفت : بيار جلوتر تا درستش كنم و رفت جلو ماشين ايستاد و راننده هم به سمت ماشين جناب سرهنگ دويد و جناب سرهنگ هم باز شروع كرد به اينكه : آخي تو چقدر بدشانسي !
واقعا اين رفتار شايسته پليس راهنمائي و رانندگي ؟! مشابه همين اتفاق دم پل فردوسي افتاد البته اون بك سرباز وظيفه بود كه تازه بهش بلندگو داده بودند تا گوش ملت را مورد نوازش بده !
چشمهايش
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش
پي نوشت : از ميان آفلاين ها دريافتي از پژمان كاويان
باز هم عشق
باز باران جواني سر گرفت
رعد و برق زندگاني در گرفت
باز سيل شور و شوق و اشتياق
اين كوير روح را در بر گرفت
باز رگبار خيال وصل يار
در دل نوميد ما سنگر گرفت
كشتي اميد دور از اتظار
در سكوت ساحلم لنگر گرفت
عشق ديگر بار توفان آفريد
مرغ دل باز هم بال و پرگرفت
از لحد برخاست شوق عاشقان
قصه ليلي و مجنون سر گرفت
مرا از صليبم پايين بكشيد!
مرا از صليبم پايين بكشيد!
كتاب ها دروغ نوشته اند
وقتي لب هايت براي يك چكه عشق چاك خورده اند
مسيح هم اگر باشي
وسوسه عاشق شدن رهايت نخواهد كرد!
پراكندگي
نمي دونم اما انگار فكرم و ذهنم يك جا متمركز نيست
منتظر اتفاقات هستم تا معلوم بشه
بزودي يك خبر مي ذارم ... !
خودم فكر كردم پراكنده مي نويسم توي وبلاگك !
پراكنده مي نوبسم ؟!
مخابرات و اينترنت ما
مي دونين تا يكي توي باغ نباشه نمي تونه مشكلات را حل كنه ، الان يك هفته است اينترنت ايران مشكل داره و حل نمي شه ! چرا ؟ چون وزير و معاونين و مسئولين از جنس مردم اينترنتي نيستند ، چون وزير ما سال به سال هم به اينترنت مراجعه نمي كنه ! ، چون مسئولين از جنس نسل آي تي نيستند ، چون كساني نيستند كه اگر به اينترنت مراجعه نكنند هيچ چيز خاصي نيست واسشون ، چون اگه ايميل را چك نكنه هم مهم نيست ، الان چك نشده تا 1-2 ماه وقت داره
مي دونين هرچيزي و هركاري بايد از بين مردم كسي اومده باشه ، مديراني الان توي آي تي فعال هستند كه نمي تونند واسه آي تي دلسوزي كنند ، مردماني هستند از جنس كاغذ ! زحمت مي كشند اما چون خودشون نيازي ندارند پس نمي تونند نياز مردم را بفهمند !
آي تي هر روز داره تغيير و تحول پيدا مي كنه ، به طور مثال يكي از افرادي كه براي مديريت بكي از مراكز مهم آي تي انتخاب شد فردي بود از نسل MS-Dos و بعد از اون چيزي را دنبال نكرده بود واسه همين نتونست دوره ها را به بهترين نحو برگزار كنه !
افرادي كه الان پست هاي مهم را دارند همه در رنج سني 50 به بالا هستند ، كساني كه فقط تحصيلات دانشگاهي را دنبال كردند ، واقعا اونها افرادي بي نياز به اينترنت هستند ، افرادي كه صبح تا شب اونها با چيزاي ديگه مي گدره نه نياز به ارتباط با دنيا و نه نياز به ارتباط با دنياي خارج !
اينترنت ملي چيه ؟
وسيله اي براي بي نيازي به دنياي خارج ، هنوز هم تا 2 روز پيش ادعاي اينترنت ملي مي كردند !
چرا اينترنت ملي ؟! چون كسي كه اين ادعا را ميكنه نيازي نداره به ارتباط ، پس چون خودش نيازي نداره ، يقيه هم نيازي ندارند !
مگر 200 كشور ديگه استفاده نمي كنند ؟! چرا اونها مشكل ندارند ؟! چرا اونها ادعا را ندارند كه از جديدترين تكنولوژي ها استفاده مي كنند ؟!
چرا به خاط اين مسائل وزير استيضاح نميشه ؟ چون نماينده ها ما از جنس آي تي نيستند !
چرا مديري واسه بودجه هاي چند ميليارد دلاري پرتال ملي و انترنت ملي و .... صداش در نمياد ؟
جواب اين چرا ها كي داده مي شود ؟
و چه كسي جواب مي دهد ؟
خيلي وقته بارون نيومده
خيلي بارونو دوست دارم ، روزهاي باروني ، هواي ابري ، بعضي مواقع آدم نمي تونه خودشو خالي كنه اما تا آسمون خودشو خالي مي كنه انگار آدم راحت ميشه ! هواي مرطوب ، خيابونا خيس ولي آدم خالي مبشه ، ببينين با آسمونا چيكار كردين كه هي دلش مي گيره و بغضش مي تركه ، بارون تند مي باره و وسط ميدان امام ايستادي و داري كيف مي كني و جايي نيست كه بري زيرش !
داشتم وبلاگ عليرضا شيرازي را مي خوندم ، به نوشته اش درباره بارون رسيدم
و بي اختيار الان آهنگ دلتنگي از سياوش قميشي مياد به يادم كه ميگه :
(كلي گشتم تا آهنگشو پيدا كنم ! چون نمي خوام يكي ديگه واسه پيدا كردنش اعصابش بريزه به هم
خيلي وقته ديگه بارون نزده رنگ عشق به اين خيابون نزده
خيلي وقته ابري پر پر نشده دل آسمون سبك تر نشده
مه سرد رو تن پنجره ها مثل بغض توي سينه ي منه
ابر چشمام پر اشكه اي خدا وقتشه دوباره بارون بزنه
خيلي وقته كه دلم براي تو تنگ شده قلبم از دوري تو بر جوري دلتنگ شده
بعد تو هيچ چيزي دوست داشتني نيست كوه غصه از دلم رفتني نيست
حرف عشق تو رو من با كي بگم همه حرفا كه آخه گفتني نيست
خيلي وقته كه دلم براي تو تنگ شده قلبم از دوري تو بر جوري دلتنگ شده
علي انصاريان
پروين و انصاريان در باشگاه پرسپوليس حضور يافتند
انصاریان ، انتظاری و پروین با پرسپولیس تسویه حساب کردند
انصاريان با قراردادي 2 ساله به استقلال تهران پيوست
علي انصاريان استقلالي شد
انصاریان رسما به تیم فوتبال استقلال تهران پیوست
علي انصاريان با تيم فوتبال استقلال تهران به توافق رسيد
علی انصاریان رسما به تیم فوتبال استقلال تهران پیوست ( انصاريان با پيراهن آبي )
علي انصاريان پس از ثبت قرارداد دو ساله اش با استقلال:
دو برابر تعصبي كه در پرسپوليس داشتم را در استقلال خواهم داشت
با استقلال به تيم ملي ميروم
نيكبخت واحدي
نيكبخت واحدي درآستانهي پيوستن به «لايتكس لاوك»؛ بازيكن چپ پاي آبيپوشان، اوايل هفتهي آينده عازم بلغارستان ميشود
نيكبخت واحدي به پرسپوليس تهران پيوست
معاون ورزشي باشگاه پيروزي خبر داد: نيكبخت واحدي با قراردادي دو ساله به پرسپوليس پيوست
نيكبخت واحدي به پرسپوليس پيوست
نيكبخت واحدي سرخ پوش شد
مسئولان استقلال با نيكبخت واحدي گفت و گو ميكنند
نيكبخت و ياورزاده به استقلال باز ميگردند
ثبت قرارداد نيكبخت واحدي با پرسپوليس
با ثبت قرادادي دو ساله ؛ عليرضا نيكبخت واحدي رسما به تيم فوتبال پرسپوليس پيوست
نيكبخت واحدي با شماره 10 پرسپوليس تمرين كرد