سفر


شب ، دارم بازي را مي كنم كه كابوس بچه گي هاي من بوده ، اون موقع ها خواب ميديدم كه يك فضاي خيلي بزرگ ، مثل اتاقي كه توش خوابيدم و من اونقدر كوچيكم كه و يك گوشه و من بايد با چيزهايي مثل كلاف كاموا اونها را پر كنم ، گاهي سريع و گاهي كند مثل بازي jezzball ، گرچه كابوسم ولي دوسش دارم ، نيم دونم ، كابوس اما ازش ترسي ندارم
نمي ترسم ، اصلا هم نمي ترسم .
بازي را گذاشتم دانلود كنين ، البته گير آوردن اين بازي هم ماجرا داره :My Game
زماني كه من دوره مهارت براي المپياد طراحي وب داشتم ، اين خاله مهديه ما اين بازي را مي كرد ، و من هم متنفر از كلاس ( سوئ تفاهم نشه كلا از درس متنفرم ) و اونجا كلاس و درس و ... . هيچي تا يه روز خانم آسيم رفت تا دفتر و بياد ، ما هم يك ديسكت كه از قبل آماده كردم بودم را گذاشتم و كپي كردم ، و اون بازي را 4 سال دارم مي كنم .
مسافرم بايد برم زود ، فقط يك كم ديگه مونده ، سفر سختي پيش رو دارم ، يك سفر ابدي ، اما كجا ؟
ميگم ، اما اگه اومدين نبودم رفتم سفر ...
داريوش داره مي خونه :
در این حال مستی صفا کردم
تو را ای خدا من صدا کردم
از این روزگاری که من دیده ام
چه شبها خدایا خدا کردم
نهادم سر سجده بر خاکت
به درگاهت امشب دعا کردم

واي عاشق سفرم ، گوگوش يا داريوش يا ابي با اون صداي گرمشون بخونه و توي جاده هاي پيچ در پيچ چالوس بري ، خوابت ببره و بلند شي ببيني يك طرفت دريا و يك طرفت هم كوه و جنگل ، و نم نم بارون داره ميزنه و بري پاي آتيش و صفا كني ، عشق و حال كني ، به گور پدر هر چي غصه هست بخندي و وايسي اونقدر داد بكشي تا اشكت دربياد ، تا حنجرت پاره بشه .
يا كيش بودي ، رسيدي كيش شب ، عاشق پرواز تو شبم ، برسي كيش بري لب ساحل و اينجا فرامرز اصلاني با گيتارش بزنه و بخونه : اگه بازم دلت مي خواد يار يكديگر باشيم ، مثال ايوم قديم ، بشينيم و سحر پاشيم ، بايد دلت رنگي بگيره ... و يا فريدون فروغي و يا فرهاد ، لب ساحل دور آتيش ، ماهي كباب ، قليان ، صفا ، ساعت 5 صبح خوابت ببره و نور آفتاب از خواب بيدارت كنه ،
خلاصه نبودم بدونين رفتم سفر ، : سفرا دستاي تنها را به هم مي رسونند ، سفرا بدون يار ، فلب و دل را مي سوزونند
.... توي پيج و تاب جاده اسم تو ترانه اي بود روي لبهام ، ياد تو بهانه بود توي شبهام

۱ نظر:

reyhan گفت...

SALAM parham aziz. midoonam ke azemi va vaghti behesh fekr mikonam delam migire . kash nemirafti ama hameye zendegiye to tooye oon safare va nemishe behet goft naro . midooni parham hamishe baraye shakhsiyate to ye ehterame khas ghael boodam che oonvaght ke toro nemishnakhtam che hala ke hameye toro mishnasam ... az samime ghalbam barat arezooye shadkami mikonam va khoda ro be bozorgish ghasam midam ke be hameye chizaei ke doost dari beresi ... enshala

ارسال یک نظر