ایرانیان همه فکر میکنند رانندگان قابلی هستند !

توی ایران یکی از وحشتناک ترین کارها که تقریبا میشه گفت دیوونگی انجام دادنش رانندگی هست , ایرانیان اکثرا فکر میکنند رانندگان قابلی هستند و تموم مهارت رانندگی توی لایی کشیدن بین ماشین ها و دستی کشیدن و تیک آف کردن و با سرعت 240 تا توی اتوبان قم - کاشان رفتن و از سمت راست سبقت گرفتن و لاین عوض کردن از 1 به 3 و از 3 به 1 و یا با سرعت نزدیک یک ماشین بشن و بعد میلیمتری رد کنند ( خب نکن یک دفعه هم نمی تونی رد کنی میزنی دهن خودت را سرویس میکنی آدم حسابی ) به این چیزاست !

خیلی از دوستان خودم هم اینجوری هستند .

ولی خب مهارت رانندگی اصلا به این چیزا نیست , مهارت رانندگی به خوب رانندگی کردن و رعایت مقررات رانندگی هست . اینکه تا میخواهیم لاین عوض کنیم راهنما بزنیم , فاصله های قانونی را رعایت کنیم تا بتونیم راحت ماشین را کنترل کنیم !

این ماشین ها را هر چی گازش بدیم میره ولی هیچ وقت حتی بنزش هم مورد اطمینان نیست , حتی یک سنگ ریزه کوچیک هم میتونه ماشین را از مسیر منحرف کنه , اتفاقی که هزاران بار افتاده و رانندگان نتونستند ماشین را کنترل کنند !

این کارهایی که رانندگان ایرانی میکنند حتی راننده های رالی هم نمی کنند ! تا حالا دیدین یک راننده رالی و یا حتی خبرش را خوندین یک راننده رالی تصادف کرده باشه و یا پلیس یکی از رانندگان رالی را گرفته باشه و خلاف های متعدد اینجوری داشته باشه ؟

اگر بخواهیم واقع بینانه به رانندگان ایرانی نگاه کنیم 10 درصد هم واجد شرایط گرفتن گواهینامه رانندگی نیستن !

درست رانندگی کنیم که کسی جز خودمون سودش را نمی بره :)
 

۱۹ نظر:

نازي گفت...

تو رانندگي بلدي؟ تو همش مي خواي بگي ادم خيلي خوبي هستي ولي نيستي اين اسمايلي كله زرشكي :x اينه يا نه خوب تو اگه يه خواهر كوچولو داشتي همينطوري مي كردي باهاش؟ الان ك‍ژال بزرگ شه از تو يه چيز بپرسه دعواش مي كني؟:(

نازي گفت...

ببين تو از كجا مي فهمي يكي داره اين وبلاگ مي خونه؟

پرهام گفت...

ار کجا میدونی من می فهمم کسی میاد توی سایتم ؟ کژال ؟ نه من که مسلما آدم خوبی نیستم :)

نازي گفت...

اسمايلي x:اين شكلي هست يا نه؟ خودت گفتي مي فهمي از كجا مي فهمي تو رو خداااااااااااا تو مگه پسر عمه كژال نيستي؟ ولي شبيه نيسيا اون از تو خيلي بهتره خوشحالم يه درباره خودت مي دوني چه موجودي اي ببين اون اسمايلي زبون دراورده رم بهم ياد مي دي مي گم مي شه همش اموزش بگي

ناشناس گفت...

چقدر مطلب نوشتيد تو اين چند روز!اشكالي نداره راجع به همش نظر بدم؟
- من خيلي دوست داشتم كه مي تونستم با بي احتياطي رانندگي كنم به نظرم هيجانش براي راننده خيلي زياده اما خيلي محتاطم چون مي ترسم نه چون قانونمندم!
- من از هواي مه آلود و هواي پاييزي متنفرم! شايد چون يكي از والدينم اصالتا شمالي هستند و من زياد همچين هوايي رو مي بينم يا شايد چون خودم متولد پاييزم به هر حال به نظرم اصلا هواي دوست داشتني اي نيست. من هواي آلوده ي آفتابي تهران رو به هواي مه آلود هميشه خاكستري شمال ترجيح مي دم.
- يه حديث از پيامبر ديدم كه خواب رو هر طور تعبير كنيد همون طور مي شه پس حتما خوب تعبيرش كنيد اما مادربزرگم مي گن تعبير پرواز پيشرفته.
- راجع به بحث خود سوزي و ديگر سوزي!!!هم باهاتون مخالفم. متخصصان علوم انساني و اجتماعي هيچوقت انقدر جهانشمول توصيه نمي كنند كه شما كرديد. تجربه هاي همه انسانها در زمينه يك موضوع يكسان نيست.
- اوايل زمستون كه اصفهان بودم يه تجربه مشابه تو هتل عباسي داشتم البته رفتم تو. نگهبان هم انصافا بد حرف نزد اما گفت فقط مي توني بري كافي شاپ نمي شه بري تو حياط منم كه فقط به خاطر علاقم به حياطش مي رم اونجا يه كم بهم برخورد و اومدم بيرون.
- من مي خواستم ديگه اينجا كامنت نذارم مثلا!!!
- طبق معمول ببخشيد بابت دخالت ها و مخالفت هاي هميشگي.

نازي گفت...

ااااااا داري مياي اصفهان مگه كجا بودي؟ كي مي رسي؟ تو عبادت مي كني اسمايليشو بلد نيستم عمت سمنو مي پزه مي فروشه؟ مامانت چي خواب برات ديده؟

نازي گفت...

ببين اين وبلاگ تو چه مرگشه هر بار بفرستي مي گه درخواست شما انجام نشد مجددا سعي كنيد هي بايد مجدد سعي كرد.

نازي گفت...

ببين فيطر بود يعني چي؟ تو عيد مي ري يا بيروت يا مشهد؟ تو واقعا مشهد ميري؟

نازي گفت...

سوال قبلي من را جواب بده ديگه از كجا مي فهمي؟

نازي گفت...

ببين من خواهر و برادر دارم از من بزرگتره خيلي احمقه همش تو كار من دخالت مي كنه هرچيم بهش بگم مي ره به مامانم اينا مي گه همش مي گه برو درس بخون برو اااااااااه با همشون قهر كردم چند روزه الان حوصلم سر رفته مامان بابام همش طرف اونا را مي گيرن تو مي گي من بچه سر راهي بودم؟

نازي گفت...

تو رو خداااااااااااا يه جواب بده من الان چند روزه با هيشكي حرف نزدم چون زنداني شدم نمي ذارن برم بيرون.

نازي گفت...

ببين تو با اتوبوس اومده بودي اصفهان با مي ني بوس تو راهي اومده بودي قم از اونجا كنار جاده واي مسادي زودتر مي رسيدي

نازي گفت...

الان اين جوابه مثلن من جلو اينه دارم حرف مي زنم

نازي گفت...

.

نازي گفت...

تو كه اين تو بودي چطور نمي توني وارد شي همه فكر مي كنن من گوشام يا درازه يا مخملي من بعد از اينكه تو اين دروغ را نوشتي كلي ي ي ي گريه كردم خوب من هيجا ديگه را بلد نيستم كه طرف زودي باشه جواب بده ايشالا يه روزي بياد از تنهايي بپوسي بپوكي مث الاني من
چرا به من مي گي كسيكه خوبه من به تو بگم ياروئه همه اين روزا مي خوان منو تو خو.نه صدا كنن مي گن هوووو با تو ام هيششششكي اسمم نمي گه.

نازي گفت...

ببين تو كجا رفته بودي اونجا مي ري كجا مي مومي يه خونه ديگه داري؟ خوش بحالت چي مي شد من از اين خراب شده مي رفتم مي رفتم زابل حتي

نازي گفت...

مثلن خواستي بگي جماعتي الان منتظر تبريك عيد تو هستن الان چه اسمايلي مي شه گذاشت كه خوب باشه؟
تو الان شكل مهران رجبي هستي قيافت نه مثل اون مهربون باشي ها عمل كني شايد بشي علي اوسيوندي يا مثلن ديگه هيشكي الان يادم نيس

نازي گفت...

ببين اقلن ادرس دوستت بده منم ازش كمك فكري بگيرم وبلاگش مي دي بهم؟ تو رو خدا ايميل هرچي تو رو خدا
مي گما تو تا حالا به خودكشي فكر كردي؟

نازي گفت...

تو الان رفتي فولاد شهر خوش بحالت من حاضر بودم برم خميني شهر برم سبزه ميدون برم طوقچي برم باقوشخونه برم زينبيه هر جا در پيت تو اصفهان هس برم ولي از خونه برم بيرون.

ارسال یک نظر